خاطرات شیرین کیان
خاطرات شیرین کیان
سلام من کیان هستم
تاريخ : پنجشنبه 3 آبان 1396 | نویسنده : کیان
بازدید : مرتبه

من فقط عاشق اینم،عمری از خدا بگیرم

اینقدر زنده بمونم تا بجای تو بمیرم




موضوع :
تاريخ : شنبه 12 آبان 1396 | نویسنده : کیان
بازدید : 25 مرتبه

چرا در دیزی بازه؟

چرا دم خر درازه؟

چرا در گنجه بازه؟

چرا بی بی بی نمازه؟

چرا چرا چرا چرا چرا؟؟؟؟؟تعجبتعجبتعجبتعجب

بابایی میگه من فقط دوست دارم بفهمم این  کلمه چرا رو کی به من یاد داده. عصبانی اینقدر راجب همه چی سوال میکنم که آخرش همه دیونه میشن سر به بیابون میزارند.خندهخنده

تو هیچ بحثی کم نمی یارم.  یعنی حتی شده با استفاده از تخیلم شروع می کنم به خالی بستن و قصه درست کردن.

خدای نصیحت کردن به دیگران هستمقوی یک بار بابا عباس رفته بود آب مروارید چشمشو عمل کنه منم رفته بودم بیمارستان حسابی دعواش کردم و می گفتم چون تی وی زیاد نگاه میکنی چشمت خراب شده. من یک کوچولو تی وی نگاه میکنم زودی تی وی رو خاموش میکنم.( البته به جز تمام سریالهای جم که هیچکدوم رو رد نمیدمخنده)

یا مثلا رفته بودیم دکتر حبیبی اونجا تمام بچه هارو نصیحت میکردم که باید مثل من هرشب دندونهاتون رو مسواک بزنید وگرنه دندوناتون خراب میشه. (چقدر هم که من راحت و بی دردسر مسواک میزنمچشمکخنده)

از این داستانها زیاد دارم حالا بریم سراغ عکسهای مهر ماه:

 این وضع درس خوندن مامانه تعجب یعنی کلا یا تو جزوهاش هستم یا سرم تو لب تابشهخنده

 

این همه گربه سیاهمه که هرجا میرم باهم میاد :

 

 

بابا این روزها بیشتر میتونه برام وقت بزاره . یک روز با هم رفتیم درشکه سواری:

 

تازگیها تنبل شدم بجای دوچرخه همش ماشین سوار میشم>نه

 

هوا هم  خنک شده فصل خرمالو رسیده که من خیلی دوست دارم، ولی بابام میگه: چون یوبست میاره باید کمتر خرمالو بخورم

 

بعضی وقتها هم مهد کودک ستارگان میرممحبت خاله های اونجارو هم خیلی خیلی دوست دارم:

 

هوا که خنک میشه پاساژ مهر مهر ماه بهترین جا برای غذا خوردنه چون ماشین تا دم در رستوران میرهخنده

(خاله مریم که همراهمون باشه خیلی خوش میگذره)

 

از اونجایی که مبلها از دست بنده در امان نیستند براشون کاور گرفتیم تا دیرتر خراب بشهراضی بنده هم در نصب کاورها بسیار فعال بودم:

 

این ماه بابا رضا و مامان عفت با کانون بازنشستگان رفتند مشهد. اینجا هم من رفته بودم بدرقشون کنم. حالا بگذریم از اینکه تمام مدت داشتن چونه میزدم که من هم میخوام باهشون برمبوس

 

تازگیها با داود آقا خلیی رفیق شدم  و دیگه برای آرایشگاه رفتن اذیت نمیکنم تازه کلی هم ذوق میکنم. خوب بزرگ شدم دیگه:

 

از اونجایی که پاییز فصل قشنگیه یک روز با یک آتلیه رفتیم تو طبیعت کلی عکس انداختیم. سری بعد می خوام یکسری از عکسهای پاییز رو تو وبلاگ برارممحبت

بوسبوس




موضوع :
تاريخ : سه شنبه 24 مهر 1396 | نویسنده : کیان
بازدید : 24 مرتبه

وای که چقدر بد آدم نتونه به موقع وبلاگشو بروز کنه و از اون بدتر اینکه نتونه به وبلاگ دوستاش سر بزنه.غمناک

اما خوب چاره ای نیست سر سری هم که شده باید یک طوری وبلاگ رو نوشت دیگهراضی

این روز ها فوق العاده لج باز شدم و دوست دارم با همه چی مخالفت کنم و قدرتم رو به رخ بکشم. ولی در عین حال فوق العاده مهربون و دل رحم هم هستم. یک روز سر انجام ندادن کاری با بابایی حسابی در گیر شدم و وقتی دیدم که زورم بهش نمیرسه دستشو گاز گرفتم.تعجب ولی بعدش وقتی جای دندونهامو روی دست بابایی دیدم یهو به خودم آمدم زودی گفتم باباجون ببخشید نمیخواستم گازت بگیرم و شروع کردم به گریه کردن. اینقدر که بابایی دوساعت تمون داشت ناز منو می کشید و مدام بهم میگفت اشکال نداره زودی خوب میشه.خنده حتی تا چند روز بعد هم دست بابایی رو چک میکردم تا مطمئن بشم که دستش خوب شده باشهمحبت

این از خصوصیات اخلاقیم حالا بریم سر اتفاقات نیمه دوم شهریور:

اول از همه باید بگم که یک عروسی خیلی خوب داشتیم و اون عروسی عمو احسان با افسانه خانم بود.البته عکسهای قابل پخش زیادی ازش ندارم که براتون بزارم.

 

بعدش براتون بگم که مامان متین هم برای گرفتن فوق لیسانسش تو دانشگاه آزاد قزوین قبول شد. بغل اینجا هم ما با هم رفتیم دانشگاه تا ثبت نام بکنیم:

توی دانشگاه خیلی منو تحویل گرفتن. تازه توشم مثل پارک بود و منو بابایی تا مامان کارثبت نامشو بکنه کلی اونجا بازی کردیم.

(اگه منو تو عکس پیدا کردیدچشمک)

 

دیگه اینکه از آخرین روزهای گرم تابستون استفاده کردم و تا میتونستم بازی و تفریح کردم:

 

این دوتا عکس آخری هم مربوط میشه به دوچرخم که خیلی دوستش دارم و تو روندنش حسابی مهارت پیدا کردم:

بوسبوسبوسبوسبوسبوس

 




موضوع :
تاريخ : 9 مهر 1396 | نویسنده : کیان
بازدید : 23 مرتبه

سلام به همه دوستان.

خوب یک خبر بد دارم و اون اینکه سمت بابایی توی شرکت عوض شده و در نتیجه سرش حسابی شلوغه و دیگه مثل سابق الاف و بی کار نیست که بشینه واسه من تو شرکت وبلاگ بنویسه غمناک در نتیجه از این به بعد وبلاگ من با تاخیر بیشتری آپدیت خواهد شد.دلشکسته

و اما یک خبر بدتر از اون اینکه اول شهریور مادر بزرگ مامان متینم فوت شد و به این ترتیم من یک دونه دیگه از جد بزرگوارامو از دست داد. به بابایی میگفتم : یعنی الان مادر بزرگ پرواز کرده رفته تو آسموناغمگین

خدا رحمتشون کنهدلشکسته

 

و اما از خبر های خوب اینکه با مامان فخری اینا یک سفری هم به شمال داشتیم و من اونجا کلی ماسه بازی کردم و حسابی بهم کیف داد.راضی

 

 

قایق سواری هم کردیم البته چون هوا خیلی دم داشت تو عکسها خیلی درب داغون بنظر میرسیمخنده

دایی خمید(دایی حمید) هم مدام به آقای ناخدا می گفت تند برو . بعدشم مامانی میترسید جیغ میزد میگفت نه آهسته بروخنده

 

یک روز هم رفتیم منطقه آزاد انزلی برای خریدو ولی خوب با بچه کوچیک خرید کردن زیاد حال نمیدهچشمک 

در ضمن قیمتهای جلفا که سری قبل رفته بودیم از انزلی بهتر بود.

 

کلی هم تو چمخاله گشتیم و تفریح کردیم:

 

کلی هم بارون آمد و نشد که ما زیادبیرون بریم ولی در عوض هوا فوق العاده لطیف و دلپذیر شده بود.

 

این هم عکس پایانی زیر بارون:

 

دفعه بعد با خبر های نیمه دوم شهریور ماه میام که همشون هم شاد شادهمحبت




موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 7 شهريور 1396 | نویسنده : کیان
بازدید : 49 مرتبه

امسال گفتیم که چکار کنیم تولدم مثل سالهای قبل تکراری نباشه. این شد که تصمیم گرفتیم که تولدمو بیرون از خونه بگیریم. هم تنوع میشه و هم اینکه درد سرهای خونه جشن تولد گرفتن رو هم نداریم.  بعد از بررسی چند تا رستوران و سفره خونه، مجموعه سنتی تالار شهر رو انتخاب کردیم که هم غذاهاش خوبه و هم اینکه فضای شاد و دلپذیری داره. تازه اون آقای خوانندهاش هم دیگه حسابی منو میشناسه واسم سنگ تموم میزاره.

بریم عکسهارو ببینیم:

 

زبونمم تو عکس بیوفته بهترهزبانخنده

 

این هم همون آقای خواننده که گفتم برام سنگ تموم میزاره محبت حیف که نمیشه فیلمشو اینجا بزارم ولی خوب خیلی فیلمش عالی از آب در آمد:

 

این هم کادوهای تولدم و یا به قول خودم  جایزه هام:

 

این آخری رو هم بابا رضا( بابا بزرگ) محبت برام گرفته که خوب نمیشد تو رستوران آوردش.برای همین هم دم در رستوران تحویلش گرفتمچشمک

خوب دیگه شما برید خونه، من خودم با دوچرخم میامخندهخنده




موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 27 صفحه بعد
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 157 نفر
بازديدهاي ديروز : 170 نفر
بازدید هفته قبل : 327 نفر
كل بازديدها : 223064 نفر